شبکه افق - 10 شهریور 1404

آینده از آن "منتظران" است (هم "حق" باماست، هم "عاقبت")

آغاز امام حضرت ولی عصر عج - شهادت امام عسکری ع

بسم‌الله الرحمن الرحیم

من به خواهران و برادران عزیز سلام عرض می‌کنم.

این آیه که برادر عزیزمان در آغاز جلسه خواندند، پیام‌های مهمی داشت. دوستان فرمودند بحث "نقش کاربردی انتظار در زندگی" مطرح است. ما اگر منتظر هر چه هستیم، انتظار ما واقعی است، یعنی تمایلات ما معطوف به آن طرف است. ما منتظر امام عدالت، عدالت جهانی هستیم؛ معنی آن این است که ما در زندگی شخصی، خانوادگی، صنفی و ملی رو به عدالت ایستاده‌ایم.

یک علامت صداقت و عدم صداقت در انتظار، این است که آیا همین الان که منتظر هستیم، در حوزه اختیارات خودمان، آن جایی که دست ما می‌رسد، در جهت عدالت خودمان اقدام می‌کنیم یا در جهت بی‌عدالتی اقدام می‌کنیم؟ زیرا وعده‌هایی که داده شده با آن انقلاب بزرگ جهانی است که هزینه‌ی سنگینی هم خواهد داشت و اینگونه نیست که می‌گویند با یک موعظه و خواهش، مسائل آن حل می‌شود و صاحبان قدرت و ثروت و ستم در جهان در سینی تعارف می‌کنند که آقا شما تشریف آوردید؛ ببخشید دیگه، دیگر جای ما نیست. نه، این‌طوری نیست. تمام قدرت‌ها و ثروت‌های بزرگ جهان که قرن‌هاست بشریت را به خاک و خون کشیده‌اند و آن‌ها را غارت می‌کنند و ملت‌ها را به بردگی گرفته‌اند؛ همه آن‌ها در جلوی آن نهضت خواهند ایستاد. یک انقلاب جهانی و یک نبرد جهانی با صاحبان زر و زور است. این برای نجات میلیاردها انسان، برای همه ملت‌ها است.

این تقسیم مستضعف و مستکبر، یک تقسیم فقط سیاسی نیست؛ اما اوج قساوت و دو قطبی شدن در حوزه حاکمیت بر جوامع بشری، سیاست و اقتصاد جهانی است.

اولین پیام انتظار این است که فرمودند: اگر واقعاً منتظر عدالت جهانی هستید، در حوزه عدالت محلی چه کار کرده‌اید؟ با عدالت در خانواده خودتان چه کار کرده‌اید؟ ما الان به خودمان که اختیارات داریم، دیگر هرکسی خودش که تحت کنترل خودش است، یک مملکت است. من در مملکت شخصی خودم عدالت را اجرا نتوانسته‌ام بکنم. من آدم عادلی نیستم. ما اهل افراط و تفریط هستیم، اعتدال نداریم، دروغ می‌گوییم؛ هر جا منافع ما باشد، ولو خلاف عقاید ما باشد، منافع خود را مقدم می‌داریم. شاید روزی نباشد که ما در آن روز ظلمی نکرده باشیم، یا به دیگران یا به خودمان. ظلم به خود؛ قرآن می‌فرماید هر گناهی که می‌کنید و هر ظلمی که به دیگران می‌کنید، قبل و حین و بعد از آن به خودتان ظلم کرده‌اید، یعنی خودتان را از تکامل معنوی محروم کرده‌اید.

بنابراین این که در دعا ما می‌گوییم: «ظَلَمْتُ نَفْسِی» این تعارف نیست؛ این کف واقعیت است. «ظَلَمْتُ نَفْسِی» یعنی من به خودم ستم کردم. کلاه خودم را برداشتم. بنابراین این که ما فکر می‌کنیم همه ما منتظر هستیم، این‌طور نیست. ما در آن حیطه‌ای که اختیارات داریم، اول رفتار شخصی ما و رفتار خانوادگی ماست. آن حق امضا یا اختیاراتی که در یک رشته و در یک محدوده داریم، مسئله اول این است که خود ما در 24 ساعت در هفته، در ماه، در سال و در عمرمان چقدر عادل هستیم. چقدر ظالم هستیم؟ با حقوق دیگران چه کار کرده‌ایم؟ مثلاً پزشک هستی یا پرستار هستی با حقوق بیمار و خانواده بیمار، عدالت در بیمارستان است. عدالت در مطب، عدالت در اتاق عمل. از آن‌جا شروع می‌شود. عدالت در خانه.

ملتی، جامعه‌ای و کسانی منتظر عدالت هستند، منتظر مهدی هستند که تا آن جایی که دست خود آن‌ها می‌رسد، عادل باشند. خیلی‌ها امثال بنده عادل نیستیم. یک عده هم مثل شماها عادل هستند. هر دو ما که می‌گوییم مهدی بیا، مهدی بیا، به ما می‌گویند که خودتی! تو منتظر مهدی هستی؟ آن جایی که دست تو می‌رسد، یک حق امضا داری؛ آن جا هم عدالت را رعایت نمی‌کنی. سرنوشت یک نفر، نیم ساعت دست توست، آن هم نه جان و مال او، بلکه یک بخشی از سرنوشت او دست توست. شما همان را عدالت را رعایت نمی‌کنی، آن وقت منتظر عدالت جهانی هستی؟

و لذا در روایت فرمودند که خوشا به حال آن‌ها که در عصر غیبت، عادل هستند. همان انتظار فرج خودشان فرج است. انتظار گشایش، انتظار پیروزی عدالت جهانی، خودش یک پیروزی است. چون فرد و جامعه منتظر، اولاً یک فرد و جامعه آرمان‌خواه است. منتظر یعنی من منتظر چیزی هستم که نیست؛ یعنی من آرمان دارم و هدف دارم. پس انتظار، اولاً منتظر یعنی انسان آرمان‌خواه است. دو) منتظر یعنی آدمی است که تسلیم واقعیت‌های غلط نمی‌شود. سه) منتظر یعنی کسی که در سخت‌ترین شرایط هم تسلیم نمی‌شود. او اهل صبر و مقاومت است. چهار) منتظر یعنی کسی است که مأیوس نمی‌شود؛ حتی اگر در چند مقطع شکست بخورد و شکست پشت شکست باشد، باز هم مأیوس نمی‌شود. پنج) منتظر یعنی ما و امید، امید و ما. کسی نمی‌تواند امید را از ما جدا کند. منتظر یعنی پایان تاریخ با ما است. با حق است. به این معتقد است.

انتظار یعنی تاریخ بشر بن‌بست نیست. در ته این تونل تاریک، نوری دیده می‌شود. ته این تونل باز است. کسانی می‌خواهند ببندند و بگویند تاریخ تمام شد، پایان تاریخ همین نظام سرمایه‌داری است؛ قبل از آن هم کمونیست‌ها می‌گفتند پایان تاریخ نظام کمونیستی است. نه، این‌ها پایان تاریخ شماست. این‌ها پایان شماست نه پایان تاریخ، و نه پایان بشر است. پایان تاریخ، پایانی روشن است. شش) منتظر هیچ وقت افسرده نمی‌شود. هفت) فرد و جامعه منتظر هیچ وقت شک نمی‌کند و مردد نمی‌شود. مسیر را که شناخت، می‌رود. چون می‌داند آینده کجاست و چیست. کفه حق بر کفه باطل در کل تاریخ و کل جهان پیروز خواهد شد. ما طرف برنده تاریخ هستیم، نه طرف بازنده آن. ما طرف درست این جنبش حیاتی و تاریخی هستیم، نه طرف غلط آن. بنابراین حتی اگر تنها باشی در برابر هزار نفر، باز متوجه هستی که آن هزار نفر تنها هستند، نه تو. آن‌ها هزار نفر هستند و تنها هستند. تو یک نفر هستی و غیر تنها هستی. «إِنَّ اللَّهَ مَعَکُمْ أَیْنَمَا کُنْتُمْ». هر جا و در هر وضعیتی باشید، خدا با شماست؛ خدا آن جا هست؛ تنها نیستی؛ هیچ وقت هیچ جا تنها نیستی. در خواب و بیداری و در مسیر خیر و شر، تنها نیستی. انتظار این قدر آثار دارد؛ یک دینامیزم پایان‌ناپذیر فراتاریخی است. هیچ وقت این انرژی تمام نمی‌شود. هم حق با ماست. معنی منتظر این است که می‌گوید: هم حق با ماست و هم عاقبت با ماست. پیروزی با ماست.

این قدرت‌ها و ثروت‌های فاسد، رسانه‌های فاسد، همه این‌ها موقت در دست این‌ها است. تاریخ در جهت حق نهایتاً حرکت می‌کند. ما در مسیر رودخانه تاریخ حرکت می‌کنیم، نه خلاف جهت قوانین هستی. این‌ها دارند خلاف قوانین هستی دست و پا می‌زنند و حرکت می‌کنند.

هر کدام از این مفاهیم در انتظار است. یک فرد و جامعه منتظر، تنبل نیست، مفت‌خور نیست و انگل نیست. او نمی‌نشیند و فقط به فکر خوردن و خوابیدن و لذت بیشتر و تفریح بیشتر و خوشی بیشتر باشد. نه، او منتظر یک اصلاح بزرگ سراسری است. نمی‌توانی صالح باشی ولی مصلح نباشی. چون اصلاح، هم اصلاح جامعه و تلاش برای اصلاح جامعه جزئی از صالح بودن است. آدمی که ولو خودش را رشد بدهد اما نگران جامعه و دیگران و سایر ملت‌ها و سایر خانواده‌ها نباشد، او هنوز صالح نیست. نمی‌توانی صالح باشی و بگویی من صالح هستم، خودم آدم درستی هستم ولی مصلح نیستم؛ یعنی اهل اصلاح جامعه و تلاش در جهت توحید و عدالت در جامعه و مبارزه با ظلم و فساد در حد توانم نیستم. من به آن کارها کاری ندارم. من فقط یک اصلاح فردی می‌خواهم، نه اصلاح اجتماعی. تو صالح نیستی؛ چون حاضر نیستی بخش مهمی از وظایف الهی و انسانی خود را انجام بدهی. تو فقط به فکر خودت هستی. ولو فقط به فکر معنویت خودت باشی. تو هنوز صالح نیستی؛ به وظیفه خود عمل نمی‌کنی. این معنویت فردی و شخصی تو وقتی تو را تکامل می‌بخشد و به تو تکامل می‌بخشد که تو دنبال تکامل اجتماعی هم باشی. یعنی به حقوق مادی و معنوی دیگران هم توجه داشته باشی، همان‌طور که به حقوق مادی و معنوی خودت توجه داری.

هشت) منتظر تنهاخور نیست، یکه‌خور نیست. فرد یا جامعه منتظر، منتظر مهدی است؛ چون مهدی یعنی نجات بشریت. چطور می‌توانی منتظر نجات بشریت باشی و سرش توی خودش باشد، فقط صبح تا شب و شب تا صبح به فکر حساب بانکی خودش، ماشین و ویلایش، شهرتش، نفوذش و تفریحات خودش باشد؟ این که با زرافه فرقی ندارد. این‌ها هم همین‌طور هستند وقتی بیدار می‌شوند بعضی‌ها شب‌کار هستند و بعضی روزکار است، از اول تا آخر دائم فکر می‌کند که چه چیزی بخورد؟ لانه یا آشیانه چه کسی را تصرف کند؟ صبح تا شب باید بدوی، یا باید بخوری وگرنه تو را می‌خورند. همه دارند می‌دوند. یک عده می‌خواهند بخورند و یک عده می‌خواهند خورده نشوند. این رابطه یک جامعه انسانی و امام زمانی نیست.

ما منتظر جامعه و رفتاری و شاکله فردی و جمعی هستیم که مسابقه در آن جامعه معنوی بر سر خوردن نیست. مسابقه بر سر خوراندن است. الان همه جای دنیا مسابقه سر این است و این جا هم برای خیلی‌ها همین‌طور است، غیر از یک عده خاصی که واقعاً خدا و آخرت را قبول دارند، غیر از آن‌ها که تعداد آن‌ها اکثریت نیستند، ما همه و بقیه از این نظر تفاوت خیلی زیادی با بقیه جانوران نداریم؛ یعنی مسابقه بر سر این است که چه کسی بیشتر بخورد و کمتر کار کند. این را ما پیروزی می‌گوییم. ما می‌گوییم چه کسی شانس آورد؟ چه کسی موفق است؟ وضع چه کسی خوب است؟ چه کسی ای‌والله دارد؟ هر کسی که بتواند یک کاری پیدا کند که کمتر کار کند و بیشتر بخورد! خود این خلاف عدالت است. یعنی منشأ ظلم‌ها همین دیدگاه است.

اما یک انتظار، یک جامعه جهانی داریم که در آن‌جا، کل بشر تربیت عقلی و معنوی می‌شود؛ یعنی مسابقه بر سر خوردن نمی‌گذارد. در عین حال کسی گرسنه نمی‌ماند. این خصوصیت آن است. کسی گرسنه نمی‌ماند؛ اما مردم از کول هم بالا نمی‌روند. حالا جالب است که در یک روایتی هست که این قدر تولید ثروت زیاد می‌شود و توزیع ثروت و تقسیم ثروت عادلانه است که کم‌کم - نه همان اول - بعد از مدتی، در سراسر زمین انسان گرسنه و فقیری باقی نخواهد ماند. محتاج زکات نیست. ثروت انبوه جمع می‌شود؛ کسی نیست که بیاید، بگیرد و ببرد. چون همه به قدر نیاز خود تلاش می‌کنند و به حقوق خود هم می‌رسند. کسی هم نمی‌تواند حق کس دیگر را بخورد. حکومت‌ها دیگر فاسد نیستند. بعد امام زمان، حضرت مهدی، رو به جامعه بشری می‌کند و می‌گوید: بیایید و بردارید. این‌ها همان چیزهایی بود که به خاطر آن خون همدیگر را می‌ریختید! بیایید و بردارید. این‌ها همان‌هایی است که به خاطر آن به هم کینه می‌ورزیدید و دشمن هم بودید! بیایید و بردارید. شما برای همین چیزها به هم خیانت می‌کردید. به خاطر همین‌ها به هم دروغ گفتید، دروغ می‌گفتید و کلاه هم را برمی‌داشتید. گران‌فروشی می‌کردید و وعده دروغ به هم می‌دادید و حواس شما نبود که سرجمع چند سال اصلاً این جا هستیم. شما دچار اوهام و تخیلات هستید و فکر می‌کنید که تا ابد این جا هستیم. بعضی از شما فردا می‌میرید. بعضی یک ماه بعد، بعضی یک سال بعد و بعضی چند سال بعد می‌میرند؛ اما همه شما خواهید مرد. هیچ کس این جا نمی‌ماند. شما برای چند سال این جا این کارها را کردید؟ که تا ابد گرفتار تصمیم‌هایی خواهید بود که این جا دارید می‌گیرید. همه شما را یک کمی زودتر یا دیرتر به سردخانه می‌برند. شما را دفن می‌کنند. نزدیک‌ترین آدم‌ها که شما را دوست داشتند و شما آن‌ها را دوست داشتید، می‌خواهند زودتر از شر شما خلاص شوند. می‌گویند تا بو نگرفته، تا کرم نیفتاده، زود ببریم دفن کنیم. یک کمی برای شما گریه می‌کنند، دور قبر شما می‌چرخند، عکس شما را می‌زنند و اسم شما را فلان جا می‌گذارند؛ بعد از مدتی تمام می‌شوی! همان‌هایی که می‌خواستی به یاد تو باشند، خود همان‌ها هم چند سال بعد می‌میرند. آن بعدی‌ها که قرار است به یاد آن‌ها باشند، آن‌ها هم می‌میرند. چیزی در این عالم ماده و طبیعت هیچ چیز نمی‌ماند. هیچ چیز ثابت نیست. می‌گوید: نام ما بر جریده عالم ثبت است؛ جریده عالم کجاست؟ جریده عالم در طبیعت نیست. همه چیز عالم طبیعت نابود می‌شود «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ». همه چیز نابود می‌شود به جز وجه الله، به جز وجه او، به جز او. همه چیز نابود می‌شود. خود کره زمین و این منظومه و کهکشان، همه این‌ها نابود می‌شوند. الان انسان‌هایی که زیر خاک هستند، خیلی بیشتر از آدم‌هایی هستند که بالای خاک هستند و دارند راه می‌روند. و کل آدم‌هایی که الان بالای خاک هستند، همین الان هفت هشت میلیارد نفر هستند. حداکثر تا صد سال بعد، همه زیر خاک هستند. از امثال ما که بنده تا چند ماه و چند سال دیگر زندگی می‌کنم، تا یک کودکی که امروز متولد شده است، صد سال دیگر هیچ کدام از ماها زنده نیستیم. تمام این هفت- هشت میلیارد از این عالم به عوالم بعد رفته‌اند. چند میلیارد آدم‌های دیگر روی زمین هستند. آن‌ها هم فکر می‌کنند اولین آدم‌هایی هستند که آمده‌اند و فکر می‌کنند آخرین آدم‌هایی هستند که آمده‌اند. همان‌طور که ما فکر می‌کردیم ما اولین کسانی هستیم که به دنیا آمده‌ایم و داریم زندگی می‌کنیم. قبل از ما که اصلاً یک چیزهایی می‌گویند و یک کسانی بوده‌اند، حالا بوده‌اند یا نبوده‌اند، ما چه می‌دانیم؟ بعد از ما هم دیگر خبری نیست. چرا آقا! می‌فرمایند هزاران و میلیون‌ها نفر قبل از شما آمده‌اند و همین تصورات را داشته‌اند. بعضی خیانت کردند، بعضی نکردند. بعضی‌ها پاک ماندند و بعضی‌ها ناپاک بودند؛ هر دوی آن‌ها رفتند. اما برای همان دورانی که این جا هستیم، چگونه باید زندگی کنیم؟

حالا امام مهدی می‌خواهند جامعه‌ای تربیت کنند - باز همه این‌ها در احادیث و روایت هست - که مال هرکس، برای همه است. می‌فرمایند: آن جا دست در جیب همدیگر می‌کنند. هر کس هر چقدر نیاز دارد، برمی‌دارد؛ این دزدی نیست. چون جیب من و تو یکی است. این در احادیث ماست. جامعه مهدوی جیب تو و من ندارد. هر کس هر مقدار نیاز دارد، برمی‌دارد؛ هر مقدار که نیاز ندارد، برنمی‌دارد و هر چه بیشتر دارد، به آن جا برمی‌گرداند.

من عرض کردم که زمان جنگ در جبهه ما این صحنه را دیدیم؛ یعنی در همان اتاق بچه‌هایی که با ما هم بودیم، هر کسی هر چه پول داشت روی طاقچه می‌گذاشت و هر کسی هم هر چه لازم داشت برمی‌داشت. هیچ وقت نه معلوم بود چه کسی چقدر پول گذاشته است و نه معلوم بود چه کسی چقدر پول برداشته است؛ همیشه هم آن جا پول بود. یک بار هم دعوا یا اختلاف یا هیچ چیز نشد. همه عاشق هم و اعتماد مطلق بودند و اصلاً این جوری نبوده است که کسی زرنگی کند که کسی که نمی‌فهمد چه کسی چقدر برداشت، ما برداریم. از آن طرف زرنگی می‌کردند که اگر پول اضافی داشتند، یواشکی می‌آمدند و می‌گذاشتند که کسی نفهمد چه کسی این پول‌ها را گذاشت. ما این نمونه را در انقلاب 57 دیدیم، در جنگ در جبهه‌ها دیدیم. یک نمونه آن را هم در همین پیاده‌روی اربعین دیدیم. آن جا هم همین‌طور بود. مسابقه سر این بود که می‌خواهند خدمت کنند، نوکری کنند و بخورانند. مسابقه سر این نبود که چه کسی بیشتر بخورد؟ چه کسی آویزان شود؟ چه کسی بچاپد؟ جلوی راه شما را می‌گرفتند و به زور می‌گفتند: باید بیایی و بخوری. باید بنشینی پای تو را ماساژ دهیم. باید بیایی و لباس‌های تو را ما بشوییم. عشق، اعتماد و برادری. این همان چیزی است که خواسته شده است.

حالا ما نمی‌توانیم منتظر باشیم ولی در آن مسیر اول حرکت کنیم؛ یعنی در معامله همه‌اش بگوییم کلاه این را من یک جوری بردارم. یک کاری کنم من بیشتر سود ببرم و این بیشتر ضرر کند. جنسی را می‌فروشد، یک ماشینی، خانه‌ای یا چیزی را. همان قدر دقت کند که وقتی می‌خواهد بخرد. ما وقتی می‌خواهیم بخریم، مثلاً یک ماشینی را می‌خواهی بخری، سیصد بار آن را ورانداز می‌کنیم. به کارشناس می‌گوییم آقا ببین این ماشین عیب ندارد. یا ببین این خانه چه جوری است. وقتی می‌خواهیم بفروشیم، ده تا عیب دارد ولی هیچ چیز به خریدار نمی‌گوییم. مخفی هم می‌کنیم. بابا! خانه تو شش تا عیب دارد، چرا نمی‌گویی؟ هیس! هیچی نگو. می‌فرمایند: مسلمان نیستی. منتظر کدام مهدی هستی؟ تو خودت ظالم هستی. بازار اسلامی این است که وقتی چیزی را می‌فروشی، مثلاً ده متر پارچه فروخته‌ای، ده متر را و ده سانت، آن اضافه بده. به خریدار می‌گویند برعکس، می‌گویند وقتی یک چیزی را هزار تومان خریدی و معامله تمام شده است، هزار و ده تومان بده و به او اضافی بده. درست عکس کارهایی که ما می‌کنیم. اصلاً تعریف دین ما و دین‌داری در خیال ما همین است که زیارت امام رضا(ع) بیاییم و نیمه شعبان چراغانی کنیم و شربت بخوریم و غذای حضرت بخوریم، ما دیگه مذهبی شدیم. اصلاً همه این‌ها که خوردن بود و مسافرت و تفریح بود. کو هزینه؟ کجا هزینه داده‌ای؟ از کدام بخش از سود نامشروع خود گذشته‌ای؟ کدام سوءاستفاده را می‌توانستی بکنی و نکردی تا برسی به این که حسن ستفاده کنی؟ می‌فرمایند: «الْمُؤْمِنُ غِرٌّ کَرِیمٌ». مؤمن فریب‌خور بزرگوار است. فریب‌خور بزرگوار یعنی کسی که فریب نمی‌خورد؛ ولی می‌بیند یک طرف، یک آدم حقیری طرف معامله اوست حقیر است می‌خواهد یک دل‌دزدی، یک کاری بکند. تو هم فهمیدی. مچ او را نگیر و خودت را به آن راه بزن که آره سر من را کلاه گذاشتی! می‌فرمایند: «الْمُؤْمِنُ غِرٌّ کَرِیمٌ». مؤمن کرامت دارد. می‌بیند یک آدم حقیری است، سر دو پول هی لنگ و لگد می‌زند و دروغ می‌گوید و قسم می‌خورد؛ معلوم است که دروغ می‌گوید. فرمودند: چرا با او ور می‌روی؟ بگذار ببرد. بگو آقا بفرمایید شما راست می‌گویی برو! ما برعکس آن را دیدیم. مثلاً طرف معامله می‌کند. طبیعی آن هم این‌طوری نیست. در معامله یک جوری حرف می‌زند و یک کارهایی می‌کند که آن طرف به ستوه می‌آید می‌گوید آقا غلط کردم بردار برو!

می‌فرماید که ما اراده کردیم. اراده و این مشیت الهی است و این کار خواهد شد و این منت را خداوند بر بشر می‌گذارد. خود بشر، خود بشریت و جوامع بشری و تاریخ بشری مستحق عدالت جهانی نیست؛ چون هزینه آن را نمی‌پردازد. یعنی خود شما عادل نیستید؛ ولی خداوند این منت را اراده کرده است، این منت را بگذارد که مستضعفین، آن‌هایی که در سر آن‌ها خورده است، آن‌هایی که تضعیف شده‌اند، ضعیف نبودند، تضعیف شده‌اند، حقوق آن‌ها پایمال شده است، غارت شده‌اند و تحقیر شده‌اند، آن‌ها را له کرده‌اند. ما اراده کردیم که آن‌ها «نَجْعَلُهُمْ أَئِمَّةً». ما می‌خواهیم مستضعفین را رهبران جهان کنیم و این کار خواهد شد. دو) «وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ». و کل این ثروت و قدرت زمین به دست مستضعفین باید و خواهد افتاد. مستضعفین، مستکبرین عالم را کنار خواهند زد و این اراده ماست، اراده خداست. در مقاطع قبلی تاریخ در حوزه‌های کوچک‌تری این کار شده است. مثلاً در یک زمان‌هایی، زمان داوود و سلیمان، زمان پیامبر و علی، زمان قبل و بعد، این‌ها در یک دوره‌هایی در مناطق از جهان شده است؛ ولی نه همه جهان بوده و نه ادامه پیدا کرده و دائمی شده است؛ اما این وعده این است که کل کره زمین به طور کامل به تصرف رهبران پاک و عادل و راست‌گو و کارآمد و مردمی خواهد افتاد. اراده خداوند به حمایت از مظلومان تاریخ تعلق گرفته است. «نُرِیدُ». ما اراده کردیم ما اراده می‌کنیم. این اراده ادامه دارد، برای آینده است.

دیگر این که بخش مهمی از بشریت ذاتاً ضعیف نیستند. مستضعف هستند. ضعیف خودش ضعیف است. مستضعف ممکن است خودش ضعیف نباشد. تضعیف شده است. قدرت‌های حاکم بر جهان نمی‌گذارند ملت‌ها و نسل‌ها رشد کنند. نمی‌گذارند آگاه شوند، نمی‌گذارند تربیت شوند و نمی‌گذارند به حقوق‌شان برسند. مثل نهالی که کاشته‌ای، هی می‌خواهد بیاید بالا و هی می‌زنی، هی خاک می‌ریزی، هی قیچی می‌کنی، آب نمی‌دهی نمی‌گذاری رشد کند، وگرنه خودش رشد می‌کند. این را می‌گویند مستضعف. اما ضعیف چیست؟ این که خود بذر آن مشکل دارد و به آن برسی و مانع آن هم نشوی، خودش رشد نمی‌کند. قرآن می‌فرماید: مستضعفین عالم یعنی بسیاری از بشریت هستند که آن‌ها خودشان ضعیف نیستند، می‌توانستند قوی باشند؛ نگذاشتند. قدرت‌های فاسد، حکومت‌های فاسد، رسانه‌های فاسد و سرمایه‌داران فاسد نمی‌گذارند نگذاشته‌اند.

شما الان می‌بینید این جا یک انقلابی شده است و می‌خواهد یک ملتی آزاد شود؛ مگر ول می‌کنند؟ چهل سال است دیگر ما را ول نمی‌کنند. از همان اول تحریم، ترور و جنگ راه‌انداخته‌اند. شما گفتی ما می‌خواهیم آزاد و مستقل باشیم. تو را تحریم می‌کنند. می‌گویی آقا ما می‌خواهیم مستقل باشیم و تحریم هم نشویم. خب، نمی‌شود. مثل این که بگویی من می‌خواهم شنا بکنم، ولی خیس نشوم. من می‌خواهم حال من خوب شود، ولی دارو مصرف نکنم و رژیم غذایی نداشته باشم. خب، نمی‌شود! ملت ما نمی‌خواهد تن به ذلت دهد. خب، تهدیدت می‌کنند، تحریمت می‌کنند، ترور می‌کنند و جنگ راه‌انداخته‌اند. این‌ها به خاطر همان است. شما از اول اگر می‌گفتی آقا ما غلط کردیم؛ ما می‌خواهیم ما هم برده باشیم و مثل قبل از انقلاب ادامه دهیم، ما هم تسلیم می‌شویم و شما هر چه خودتان می‌خواهید بالا سر ما بگذارید و هر کاری هم که می‌خواهید با این ملت بکنید. خب، معلوم است که دیگر تحریمت نمی‌کنند؛ برای این که هر چه از تو می‌خواهند، داری اطاعت می‌کنی. گاو شیرده هستی.

می‌دانید این کلمه گاو شیرده را که ترامپ برای عربستان گفت، در اسناد لانه جاسوسی راجع به ایران قبل از انقلاب، ایران پهلوی هم این کلمه هست. اصلاً تعبیر این است که این‌ها گاوهای شیرده خوبی هستند. یعنی چه گاو شیرده خوب؟ یعنی هم شیر می‌دهد، هم بار می‌دهد، هم اطاعت می‌کند؛ بعد هم به آن یک کم علف می‌دهیم، تشکر هم می‌کند. ایران قبل از انقلاب، گاوتر از عربستان بود. هم گاوتر بود و هم شیرده‌تر. خب، وقتی می‌خواهی گاو نباشی، همین اتفاق‌ها می‌افتد.

آینده متعلق به مستضعفان جهان است و ما آن‌ها را رهبران جهان خواهیم کرد. «نَجْعَلُهُمْ أَئِمَّةً». سرکوب‌شدگان را بر سریر تصمیم‌گیری برای خودشان و جهان خواهیم نشاند. اما خب، تا آن موقع چی؟ آن نهضت ظهور امام زمان را ما نمی‌دانیم چه وقت است؛ ممکن است هزار سال دیگر باشد، ممکن است ده سال دیگر باشد، ما نمی‌دانیم. میلیاردها آدم هم این وسط آمدند و آن زمان را ندیدند؛ آن‌ها چی؟ آن‌ها محروم می‌شوند از آن مزایای مادی و معنوی که در کنار مهدی بودن و جنگیدن برای عدالت دارد؟ نه. «مَا ضَرَّ مَنْ مَاتَ مُنْتَظِرًا لِأَمْرِنَا إِلَّا یَمُوتَ فِی وَسَطِ فُسْطَاطِ الْمَهْدِیِّ وَعَسْکَرِهِ». فرمودند: هر کدام از شما در حالی که واقعاً منتظر آن انقلاب بزرگ و عدالت جهانی باشید، و منتظر هم معنی شد دیگه، و واقعاً هم منتظرانه زندگی کنید؛ یعنی در همان مسیر حرکت کنید. برای همین اهداف تلاش خود را بکنید و درست زندگی کنید. اگر قبل از ظهور بمیرید، هیچ چیز را از دست نداده‌اید. «مَا ضَرَّ»؛ ضرر نکرده‌اید. مثل این که در «فِی وَسَطِ فُسْطَاطِ». در وسط و در خیمه امام زمان، پیش چشم او در اردوگاه - عسکر یعنی اردوگاه - و لشکرگاه او بودید. می‌گویید ما اصلاً ایشان را ندیدیم. عصر غیبت بود و هی می‌گفتند می‌آیند؛ ولی ما که ندیدیم و مردیم. خب، می‌فرمایند: درست زندگی کردی یا نه؟ اگر درست زندگی کردی و به وظایف فردی و اجتماعی خود عمل کردی، پاداش کسی را داری که در خیمه فرماندهی آن انقلاب عظیم بوده است. یعنی هر جا بمیری، پاداش شهید سپاه آزادی‌بخش بین‌الملل، سپاه مهدی را داری.

«یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ» روزی خواهد آمد که مردم مجبور می‌شوند بدون امام معصوم، بدون این که رهبر الهی را ببینند، در مسیر او حرکت کنند. «فَیَا طُوبَى لِلثَّابِتِینَ عَلَى أَمْرِنَا فِی ذَلِکَ الزَّمَان الزَّمَانِ». خوشا به حال آن‌ها که در آن عصر که ما نیستیم، ما را ندیدند، ولی در همین مسیر ما حرکت می‌کنند. خوشا به حال آن‌ها. «طوبی لهم» خوشبخت هستند. خوشا به حال کسانی که ما را نمی‌بینند، پیامبر را ندیده‌اند، ائمه معصوم را ندیده‌اند، انبیاء را ندیده‌اند؛ اما انگار که دیده‌اند و دارند طوری زندگی می‌کنند، در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی که گویا در زمان ما بوده‌اند. «یَا طُوبَى لِلثَّابِتِینَ عَلَى أَمْرِنَا». خوشا به حال آن‌ها که ثابت‌قدم هستند و در این مسیر ما و در همین خط به لحاظ سیاسی، به لحاظ اقتصادی، به لحاظ خانوادگی، به لحاظ عبادت، به لحاظ عقلانیت، صبر، مقاومت، معنویت و عدالت، در این مسیر آن مقداری که توانستند عمل کردند. خوشا به حال آن‌ها. «فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ». در آن زمانی که ما نیستیم و آن‌ها هستند. کسانی که امام زمان را نمی‌بینند؛ اما در آن مسیر فداکاری می‌کنند.

یکی از دوستان ما که خیلی انسان پاک و خالصی بود، زمان جنگ، یک وقت یکی از این کسانی که همه‌اش دنبال این بود که امام زمان را خودش ببیند، ولی به وظایفش هم خیلی عمل نمی‌کرد، مثلاً جبهه نمی‌آمد، می‌خواست امام زمان به خانه او بیایند و او ایشان را ببینند! یک وقت رفیق ما از این بنده خدا پرسید که شما حضرت مهدی را دیدید؟ تا حالا این همه جبهه و فداکاری و اهل عبادت و نماز شب و خدمت به محرومین و اردوهای جهادی آن موقع و... گفت نه من که ایشان را ندیدم. متأسفانه ندیدم؛ ولی ایشان مرا دیدند. خیلی قشنگ است! گفت من ایشان را ندیدم؛ ولی ایشان مرا دیدند و همین برای من بس است. ایشان دیدند که من صد بار به قصد شهادت، یعنی آماده برای شهادت جلو رفتم. آماده بودم کور شوم، فلج شوم، اسیر شوم، کشته شوم. به خاطر دفاع از حق و از نهضت امام آمدم. ایشان که مرا دیدند؛ حالا ما ایشان را ندیدیم. این آن است. این‌هایی که می‌گویند امام زمان باید بیاید، خود ایشان اگر آمد، ما می‌آییم! هر کس الان نیامد، زمان امام زمان هم اگر باشد، نخواهد آمد. آن‌هایی که زمان همین جنگ و انقلاب و این‌ها مبارزه با ظلم و متجاوز و فداکاری و... نکردند، امام زمان هم که بیاید، آن‌ها این کارها را نمی‌کنند. آن زمان هم بهانه هست. می‌گویند خب، خود آقا آمد دیگه، خودشان انجام دهند. آن‌هایی که الان فداکاری می‌کنند، زمان امام حسین اگر بودند، به کربلا می‌رفتند. آن‌هایی که الان نمی‌کنند، آن زمان هم بودند، نمی‌کردند.

این فرمایش امام باقر(ع) است که فرمودند: خوشا به حال آن‌ها که در همین مسیر دارند حرکت می‌کنند، ولو مهدی هنوز نیامده باشد و او را ندیده باشند.

اعتقاد به حضرت مهدی(عج) فقط یک عقیده شیعی نیست. دو) یک عقیده فقط اسلامی نیست. سه) یک عقیده فقط در ادیان ابراهیمی که مسیحی و یهودی و این‌ها هم قبول دارند، فقط این نیست. زرتشتی‌ها هم قبول دارند. همه این‌ها مهدی دارند. چهار) حتی فقط یک عقیده دینی هم نیست. یعنی حتی کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها که نصف کره زمین در اختیار آن‌ها بود، معتقد به آخرالزمان و جامعه برابر پایان تاریخ مارکسیستی بودند. یعنی این پیام را از مسیحیت و مفاهیم دینی گرفته بودند؛ ولی مارکسیستی و ماتریالیزه کرده بودند. گفتند خدا و مسیح آن را کنار بگذار؛ ولی جبر تاریخ می‌رود به سمت تضادها، تاریخ با تضادها دارد پیش می‌رود، تضاد دیالکتیک؛ اما ته آن به آشتی خواهد رسید و جامعه جهانی یک حکومت واحد بی‌طبقه پیدا خواهد کرد. یعنی دیگر سرمایه‌دار و پرولتاریا و... دیگر نیست. و بی‌دولت و بی‌دین. البته نتیجه آن را دیدیم؛ یعنی گفتند درست است، ما معنویت و آزادی را از شما می‌گیریم. معنویت و آزادی ندارید؛ ولی به جای آن برابری و رفاه را به همه شما می‌دهیم. آن دو تا را گرفتند، این دو تا را هم ندادند. یعنی دین و آزادی فردی را گرفتند، دیکتاتوری مارکسیستی و کمونیستی بود. معنویت و دین هم گرفتند، کلیساها، مسجدها و همه را خراب کردند. خب، به جای آن قرار بود شما همه را سیر کنید، در حالی که اکثر مردم در کشورهای کمونیستی گرسنه بودند. قرار بود جامعه بی‌طبقه باشد؛ ولی دو طبقه شد. طبقه هیئت حاکمه حزب کمونیست، سرمایه‌داری دولتی و حزبی. شما می‌گفتید سرمایه‌داری را از بین می‌بریم. سرمایه‌داران را از بین بردید، خودتان جای سرمایه‌داران نشستید! شد جامعه دو طبقه. بعد گفتید ته آن جامعه بدون دولت می‌شود؛ اما دولتی‌ترین جامعه تاریخ را ایجاد کردید که همه مردم را کارمندان و کارگران دولت کردید. حالا این وعده شما که این جوری از آب درآمد و سقوط هم کردید. یک امپراتوری که نصف جهان را گرفت، هفتاد سال هم بیشتر عمر نکرد و تمام شد رفت! حالا همان کمونیست‌های رده یک آن‌ها هم می‌گویند ما اصلاً کمونیست نیستیم، نبودیم و... همه می‌گویند ما از اول کمونیست نبودیم. هیچ کدام از آن‌ها حاضر نیستند پای حرف‌هایشان بایستند. جالب است، همین کمونیست‌های ایران هم که بعضی از آن‌ها هستند، بعضی از آن‌ها در جنگ مسلحانه و ترور فرار کردند، 80- 90 درصد کمونیست‌های آن موقع که مطرح بودند، الان لیبرال و واداده خارج از کشور رفتند. یک عده از کمونیست‌ها هم در خدمت نهادهای سرمایه‌داری غرب رفتند. یک عده هم اصلاً دیگر سیاسی نیستند، ولش کردند و دارند زندگی خودشان را می‌کنند. یک عده‌ای هم بین آن‌ها هستند، هنوز همان حرف‌ها را می‌زنند و خودشان هم به آن حرف‌ها عقیده ندارند.

حالا به مارکسیست‌ها کاری ندارم، می‌خواهم بگویم حتی نه بی‌دین، بلکه ضد دین‌ترین حکومت و قدرتی که در قرن 20 سر کار آمد و در آخر قرن 20 فرو پاشید، آن‌ها هم می‌گفتند ما منتظر یک جامعه جهانی واحد با حکومت واحد، برابری و بخشی از توضیحاتی که در منابع ما آمده است، منتهی آن‌ها بدون معنویت نمی‌شود، بدون عقلانیت نمی‌شود و با دیکتاتوری مارکسیستی نمی‌شود.

چرا مهدویت جهانی است؟ چون هدف جهانی دارد. همه انقلاب‌های مادی تاریخ یا طبقاتی هستند، یا قومی و ملی و ناسیونالیستی هستند، یا نژادی هستند، یا چه و چه، یعنی متعلق به یک قشر خاص هستند، نه همه. یعنی منافع این قشر را می‌بیند و بقیه قشرها نابود ‌شدند که شدند! اما انقلاب آخرالزمان منافع همه بشر را هدف گرفته است. با هر نژادی، هر قومیتی، هر ملتی، هر جنسیتی، در هر قاره‌ای و با هر رنگ پوستی. شعارهای آن فطری است و معقول است. هیچ شعار غیر فطری، هیچ شعار غیر عادلانه و غیر عاقلانه ندارد. هدف‌ها و شعارهای این نهضت که در منابع ما آمده است، به هر کسی با هر ایدئولوژی و در هر جای دنیا هر وقت بگویی، می‌گوید این‌ها خوب است ما این‌ها را قبول داریم. چون آن جا صحبت چیست؟ صحبت برادری است، محبت است، خدمت است، اعتماد متقابل است، عدالت است و این که هیچ کس نباید احساس کند در جامعه تنهاست. هیچ کس نباید تنها بماند.

بنابراین حتی این فقط یک عقیده دینی نیست؛ ضد دین‌ها هم به یک شکلی این را قبول داشتند. حالا نظام سرمایه‌داری غرب هم پایان تاریخ داشت منتهی می‌گفت: پایان تاریخ، آن‌ها هم می‌گوید جامعه جهانی، حکومت واحد بر جهان و پایان تاریخ. منتهی می‌گوید آن ما هستیم. یعنی آن‌ها می‌گویند جامعه آخرالزمانی و پایان تاریخ، ایستگاه آخر قطار بشر، همین جامعه سرمایه‌داری آمریکاست. این را گفتند و افرادی همچون فوکویاما و دیگران نوشتند که این جا پایان تاریخ بشر است. باز آن‌ها هم گفتند جامعه جهانی.

همین بحث اصلاً جهانی شدن، جهانی‌سازی چیست؟ سازمان ملل را بعد از جنگ درست کردند که یک حکومت جهانی تحت کنترل خودشان درست کنند. اصلاً این سازمان‌های بین‌المللی که تشکیل شده است که هیچ کدام بین‌المللی نیست، همه این‌ها بین‌الدولی است و آن هم نه دولی. به اسم بین‌الدول و بین‌الملل، افسار آن دست دو- سه تا قدرت است. همین‌هایی که بمب اتم دارند، همین‌هایی که همه جنگ‌های دنیا را راه‌اندازی می‌کنند، همین‌هایی که بمب شیمیایی تولید می‌کنند، همین‌هایی که کشورها را حمله می‌کنند و غارت می‌کنند، همین‌هایی که تحریم می‌کنند. ورزش بین‌الملل، که بگویند کجا ورزش سیاسی است و بگویند کجا نیست، این‌ها تصمیم می‌گیرند.

شما دیدید، آن‌هایی که مدت‌ها می‌گفتند ورزش را سیاسی نباید بکنیم، سیاست نیست، خودشان ورزش را سیاسی می‌کنند. یعنی مثلاً عمداً ورزشکار اسرائیلی را جلوی ما می‌اندازند. این خودش یعنی دارید سیاسی‌اش می‌کنید. یک مرتبه به حجاب زنان ورزشکار ما گیر می‌دهند. خب، شما مگر ورزشکار می‌خواهید یا باید حتماً این خانم باید لباس‌هایش را در بیاورد؟ خب، اینجا این ورزش است و در میدان ورزشی دارد مدال می‌آورد. حالا جالب است، این ارزش‌ها رفت تا حتی در این المپیک اخیر، تنها زن ورزشکار آمریکایی که در قضیه شمشیربازی مدال طلا گرفت و من خیلی خوشحال شدم، یک خانم مسلمان با حجاب آمریکایی بود. اصلاً تا قبل از انقلاب ما این کارها مرسوم نبود. با حجاب رفت شمشیرزنی و مدال طلا گرفت.

پس این هم کیش‌ها و مذاهب مختلف، این چیزهایی که در انتظار انقلاب آخرالزمان و مهدویت شیعه مطرح می‌کند، این‌ها در منابع اهل سنت هست، در منابع مسیحی‌ها هست، یهودی‌ها هست، زرتشتی‌ها هست، لیبرالیست‌ها و سرمایه‌داری به یک شکل دیگر می‌گویند، مارکسیست‌ها و جناح چپ هم به یک شکل دیگری می‌گویند؛ ولی همه اصل این قضیه را قبول دارند و می‌گویند پایان تاریخ... تاریخ این جوری نباید تمام شود. یک اتفاق بزرگی، جهشی بزرگی تاریخی باید بشود و می‌شود. شعارهای آن هم فطری است؛ ولی یک روز موعودی را همه این ایدئولوژی‌ها دارند. همه ادیان و همه ایدئولوژی‌های حتی مادی، حتی غیردینی و ضد دینی، همه از یک روز موعود حرف می‌زنند. هیچ کدام نمی‌گویند تاریخ اصلاً ته ندارد و معلوم نیست چی می‌شود و فلان و معلوم نیست به کجا می‌رود و قابل هیچ نوع پیش‌بینی یا طراحی نیست. و این همان مقصدی است که همه انبیاء به خاطر آن آمدند و این همه هزاران سال رنج و مشکلات پیش آمد.


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha